ماموریت - تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 20:18
یه روزی اومد گفت دارم میرم ماموریتگفتم کجا؟ دبی؟ گفت نه سوریهدید گریه میکنم گفت هنوز معلوم نیست.. فعلا مشخص نکردن کی باید بره! خوشحال شدماما خوشحالیم یه روز بیشتر طول نکشید، فردا صبح ش پیام داد رفتنی ام
تنها ولی در میان جمع 1401 - تاریخ: 1401/4/24 ساعت: 18:00
چقد خوبه که آدم یه جایی رو داشته باشه وقتی خسته س، دلش گرفته و نا امیده بیاد حرف بزنه.. نه به امید اینکه کسی بخونش نه..فقط برای ایینکه خالی بشه اولین عید ما بود، قرار بود سال تحویل 1401 رو با شنیدن صدای هم شروع کنیم.وقتی اومدم ترمینال که برگردم خونه بیقرار بودم و هنوز نرفته دلتنگش بودم
چشم انتظار - تاریخ: 1401/4/24 ساعت: 18:00
خدایا 10 ام عید هم گذشت و ازش خبری نشد! نه سفرش اینقد طول میکشید نه ماموریتش.. پس کجاست؟ خواهش میکنم سلامت باشه فقط
آزمون - تاریخ: 1401/4/24 ساعت: 18:00
دیدین یه وقتایی تو زندگی برنامه ریزی میکنید و خودتون رو تو اون نقطه تصور میکنید که به هدفتون رسیدین، تلاش هم میکنید اما لحظه ای که قراره نتایج رو ببینید و به اونچه که دلتون خاسته نرسیدید انگار یه پتک محکم زدن تو سرتون
روزگار غریب - تاریخ: 1400/6/5 ساعت: 6:21
اوایل شب بود که فهمیدم همکلاسیم که ازمون جامع ش رو رد شده دوماه میشه که انصراف داده و اپلای گرفته برا دانشگاه مونترو مکزیک .. اون لحظه که باهاش صحبت کردم خیلی براش خوشحال شدم و شروع کردم به مقایسه با خودم چقد اشتباهه تخصص رو اینجا خوندن بچه ها بنظرم
عشق جان - تاریخ: 1400/6/5 ساعت: 6:21
و اما امیدوارانه بسوی آینده گام برمیدارم و با قدرت ادامه میدم و خداوند کافی ست ...
حرفی برای گفتن نداشتم - تاریخ: 1400/1/13 ساعت: 13:31
تا حالا پیش اومده براتون قبل اینکه دیدن یه دوست برید کلی حرف آماده کرده باشین ولی تا دیدینش همه چی رو فراموش کنید؟ امروز برای من این اتفاق افتاد... حرفی نداشتم... حوصله نصیحت کردنم نداشتم... انگار خالی بودم چی باید میگفتم؟ میگفتم بسه دیگه ۵ تا سیگار کشیدی؟ میگفتم به خودت بیا؟ بسه دیگهههههه من نیاز ب...
پیش بسوی سها - تاریخ: 1400/1/13 ساعت: 13:31
نمیدونم خوشحالم یا نه! وارد یه مرحله دیگه از زندگی شدم.. همزمان دارم دو تا کار رو با هم استارت میزنم روزای سخت و پرمشغله ای در انتظارم ه.. نمیدونم موفق میشم یا شکست میخورم اما میخوام شروع کنم ... خدایا خودت یاورم باش + نوشته شده در جمعه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۹ ساعت 18:5 توسط A.f |
کرونا - تاریخ: 1400/1/13 ساعت: 13:31
و به دلیل شرایط بد و بیفکری مردم به مدت یک هفته همه چی دوباره تعطیل شد... + نوشته شده در چهارشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۹ ساعت 22:20 توسط A.f |
احساس گناه - تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 3:12
از ۴ اسفند تا امروز میشه ۴۲ روز که تو قرنطینه هستیم. این مدت فرصت مناسبی بود برای مرور همه روزای زندگی،فرصتی بود که برگردم عقب و همه چیو سبک سنگین کنم.. به یه نکته پی بردم احساس پشیمونی میکنم از انتخاب آخرم (ب.چ)روزای پر استرسی رو گذروندم که نکنه واقعیت یه سری مسائل مشخص بشه احساس گناه و پشیمونی همه...
قرنطینه - تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 3:12
تو این مدت بیشتر وقتم رو با مامانم گذروندم، خیلی خیلی روزای لذت بخشی برام، هر لحظه به مامانم میگم که عاشقشم،بهش میگم مامانی نمیدونستم اینقد دوست داشتنیی.. با اینکه بوسیدن ممنوع هستش ولی روزی هزار دفه
چه دردی - تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:39
نه رویای دوری.. نه آغوش سردی.. نه حتی سلامی.. نه عشقی.. نه دردی.. نه چشمی به راهی.. تو این بی پناهی.. نه دودی نه اودی.. نه خاکی نه گردی.. دلا خسته میشن تا وقتی نباشی.. درا بسته میشن اگه برنگردی..
عید ۹۸ - تاریخ: 1398/4/4 ساعت: 1:42
خدایا سالی سرشار از سلامتی، خوشی و موفقیت رو نصیب عزیزان و دوستانم بگردان...الهی آمین{خدایا عشق جانمون رو تو سربازی از خطرات حفظ کن.. الانم بچه مون مریض شده ، خدایا خودت خوبش کن، ۴ام باید برگرده، با حال خوب برگرده..... لطفاااااااا}
ولیمه - تاریخ: 1398/4/4 ساعت: 1:42
به خیر بگذره این مراسم هم.. (خدایا فشار بالا نداشته باشیم... فقط لبخند پدر و مادرم )
ترس - تاریخ: 1397/12/2 ساعت: 21:59
روزگار چه بازی هایی رو که رقم نمیزنه!میشه عشق دو نفر نسبت بهم با نفرت دو نفر از هم خراب بشه! میشه عشق و نفرت کنار هم قرار بگیره ولی کسی این وسط ضرر نکنه! تازه دارم میفهمم بن بست زندگی کجاست.. تازه میف
زندگی مشترک - تاریخ: 1397/12/2 ساعت: 21:59
بعد از دو سال خیلی سخت برای ... دست سرنوشت و روزگار بن..تیرو سر راهش قرار داد .. یه ... ساده و خنده رو که تونسته بود مهرش رو به دل ... بندازه برام تعریف میکرد میگفت تنها کسی که از من راجب همه چی نظر میخواد، چقد حس عجیبی بود اون لحظه ☹همه چی به سرعت گذشت! خیلی زود همه چی داشت جور میشد.. استخاره هم تا...
برف - تاریخ: 1397/12/2 ساعت: 21:59
برف برف برف میباره قلب من امشب بیقرارهبرف ، برف، برف میباره خاطره هاتو یادم میاره♪♪ تا دوباره صدامو در آره، برف برف برف می باره ♪♪آسمونم دلش غصه داره ،حق داره هرچی امشب ببارهجای برف باز میشینی کنارم
قسمت - تاریخ: 1397/12/2 ساعت: 21:59
گاهی انتخاب کردن مسیر زندگی خیلی سخت و پیچیده میشه! بنظرتون وابستگی به پدر و مادر ممکنه به شخص آسیب برسونه؟ غربت چه واژه تلخی ست.. یادم ه وقتی مادربزرگم فوت کرد خاله م بخاطر اینکه ازش دور بود نتونست
اعزام - تاریخ: 1397/12/2 ساعت: 21:59
ساعت ۱۷ روز ۳۰ بهمن ۹۷ این پست رو می نویسم... از الان دلتنگ شدم براش فردا صبح ساعت ۷ باید خودش رو به پادگان معرفی کنه، دوسال خیلی زمان زیادی هست برای سربازی ، خدایا خودت نگهدار همه سربازا باش، تو ای
سفر سخت - تاریخ: 1397/12/2 ساعت: 21:59
نصف شب تو کولاک شدید برف راهی شدن ، قرار بود ساعت ۷ صبح فردا خودش رو به پادگان معرفی کنه، با سختی فراوان راه ۳ ساعته رو تو ۶ ساعت طی کردن و بسلامت به محل پادگان رسیدن.. بعد از بازرسی وسایل توسط ماموری