خرید بک لینک
یه روزی اومد گفت دارم میرم ماموریتگفتم کجا؟ دبی؟ گفت نه سوریهدید گریه میکنم گفت هنوز معلوم نیست.. فعلا مشخص نکردن کی باید بره! خوشحال شدماما خوشحالیم یه روز بیشتر طول نکشید، فردا صبح ش پیام داد رفتنی ام ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا باقری تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 20:18

چقد خوبه که آدم یه جایی رو داشته باشه وقتی خسته س، دلش گرفته و نا امیده بیاد حرف بزنه.. نه به امید اینکه کسی بخونش نه..فقط برای ایینکه خالی بشه اولین عید ما بود، قرار بود سال تحویل 1401 رو با شنیدن صدای هم شروع کنیم.وقتی اومدم ترمینال که برگردم خونه بیقرار بودم و هنوز نرفته دلتنگش بودمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا باقری تاريخ: جمعه 24 تير 1401 ساعت: 18:00

خدایا 10 ام عید هم گذشت و ازش خبری نشد! نه سفرش اینقد طول میکشید نه ماموریتش.. پس کجاست؟ خواهش میکنم سلامت باشه فقط

برچسب: نویسنده: بردیا باقری تاريخ: جمعه 24 تير 1401 ساعت: 18:00

دیدین یه وقتایی تو زندگی برنامه ریزی میکنید و خودتون رو تو اون نقطه تصور میکنید که به هدفتون رسیدین، تلاش هم میکنید اما لحظه ای که قراره نتایج رو ببینید و به اونچه که دلتون خاسته نرسیدید انگار یه پتک محکم زدن تو سرتون ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا باقری تاريخ: جمعه 24 تير 1401 ساعت: 18:00

اوایل شب بود که فهمیدم همکلاسیم که ازمون جامع ش رو رد شده دوماه میشه که انصراف داده و اپلای گرفته برا دانشگاه مونترو مکزیک .. اون لحظه که باهاش صحبت کردم خیلی براش خوشحال شدم و شروع کردم به مقایسه با خودم چقد اشتباهه تخصص رو اینجا خوندن بچه ها بنظرمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا باقری تاريخ: جمعه 5 شهريور 1400 ساعت: 6:21

و اما امیدوارانه بسوی آینده گام برمیدارم و با قدرت ادامه میدم

و خداوند کافی ست ...

برچسب: نویسنده: بردیا باقری تاريخ: جمعه 5 شهريور 1400 ساعت: 6:21

تا حالا پیش اومده براتون قبل اینکه دیدن یه دوست برید کلی حرف آماده کرده باشین ولی تا دیدینش همه چی رو فراموش کنید؟

امروز برای من این اتفاق افتاد... حرفی نداشتم... حوصله نصیحت کردنم نداشتم... انگار خالی بودم

چی باید میگفتم؟ میگفتم بسه دیگه ۵ تا سیگار کشیدی؟ میگفتم به خودت بیا؟

بسه دیگهههههه من نیاز به آرامش دارم

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۹ ساعت 22:5 توسط A.f |

برچسب: نویسنده: بردیا باقری تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 13:31

نمیدونم خوشحالم یا نه!

وارد یه مرحله دیگه از زندگی شدم.. همزمان دارم دو تا کار رو با هم استارت میزنم

روزای سخت و پرمشغله ای در انتظارم ه.. نمیدونم موفق میشم یا شکست میخورم اما میخوام شروع کنم ...

خدایا خودت یاورم باش

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۹ ساعت 18:5 توسط A.f |

برچسب: نویسنده: بردیا باقری تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 13:31

و به دلیل شرایط بد و بیفکری مردم به مدت یک هفته همه چی دوباره تعطیل شد...

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۹ ساعت 22:20 توسط A.f |

برچسب: نویسنده: بردیا باقری تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 13:31

از ۴ اسفند تا امروز میشه ۴۲ روز که تو قرنطینه هستیم. این مدت فرصت مناسبی بود برای مرور همه روزای زندگی،فرصتی بود که برگردم عقب و همه چیو سبک سنگین کنم.. به یه نکته پی بردم احساس پشیمونی میکنم از انتخاب آخرم (ب.چ)

روزای پر استرسی رو گذروندم که نکنه واقعیت یه سری مسائل مشخص بشه

احساس گناه و پشیمونی همه وجودم رو گرفته ولی هیچوقت برای شروع دوباره دیر نیست

پیش بسوی آینده

برچسب: نویسنده: بردیا باقری تاريخ: جمعه 29 فروردين 1399 ساعت: 3:12

تو این مدت بیشتر وقتم رو با مامانم گذروندم، خیلی خیلی روزای لذت بخشی برام، هر لحظه به مامانم میگم که عاشقشم،بهش میگم مامانی نمیدونستم اینقد دوست داشتنیی.. با اینکه بوسیدن ممنوع هستش ولی روزی هزار دفه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا باقری تاريخ: جمعه 29 فروردين 1399 ساعت: 3:12

نه رویای دوری.. نه آغوش سردی.. نه حتی سلامی.. نه عشقی.. نه دردی.. نه چشمی به راهی.. تو این بی پناهی.. نه دودی نه اودی.. نه خاکی نه گردی.. دلا خسته میشن تا وقتی نباشی.. درا بسته میشن اگه برنگردی..

برچسب: نویسنده: بردیا باقری تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1398 ساعت: 11:39

خدایا سالی سرشار از سلامتی، خوشی و موفقیت رو نصیب عزیزان و دوستانم بگردان...

الهی آمین

{خدایا عشق جانمون رو تو سربازی از خطرات حفظ کن.. الانم بچه مون مریض شده ، خدایا خودت خوبش کن، ۴ام باید برگرده، با حال خوب برگرده..... لطفاااااااا}

برچسب: نویسنده: بردیا باقری تاريخ: سه شنبه 4 تير 1398 ساعت: 1:42

به خیر بگذره این مراسم هم..

(خدایا فشار بالا نداشته باشیم... فقط لبخند پدر و مادرم )

برچسب: نویسنده: بردیا باقری تاريخ: سه شنبه 4 تير 1398 ساعت: 1:42

روزگار چه بازی هایی رو که رقم نمیزنه!میشه عشق دو نفر نسبت بهم با نفرت دو نفر از هم خراب بشه! میشه عشق و نفرت کنار هم قرار بگیره ولی کسی این وسط ضرر نکنه! تازه دارم میفهمم بن بست زندگی کجاست.. تازه میفادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا باقری تاريخ: پنجشنبه 2 اسفند 1397 ساعت: 21:59

صفحه بندی